اسكندر بيگ تركمان
231
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
و چهار اركان اضداد بدستيارى معمار معدلتش استحكام گرفته طوايف كه با يك ديگر بخلاف و نفاق زندگانى ميكردند شيوه وفاق و اتفاق پيش گرفتند و امروز ممالك ايران بيمن معدلت شاهنشاه جهان رشك گلزار جنان است اميد كه زمان دولتش بظهور صاحب الامر اتصال يافته عالميان بيمن اقبال بيزوالش در ظلال رأفت و امتنان آسوده حال باشند و ذات خجسته صفاتش كه موجب آسايش جهانيانست از مكاره و مصايب دوران در حفظ امان ملك منان بوده باشد سبحان الله چه ميسرائيدم قايد اقبال بىاختيار جواد مشكين شيم قلم را گرفته بكجا كشانيد القصه بعضى از مفسدان اكراد خصوصا غازى بيك و ساير اولاد شاهقلى بلبلان و غازى قرن كه در ما بين وان و آذربايجان اقامت دارند چنانچه شيوه زمين دارانست كه هر چند گاه بر حسب اقتضاى وقت و زمان دست در فتراك يكى از پادشاهان زده خود را بملازمان او منسوب ميسازند و تحريك ماده فساد نموده در ميانه كار خود ميسازند و در زمان اسمعيل ميرزا و ظهور آواز جهان آرائى او روى ارادت بملازمت آورده و نوازش و تربيت يافتند بعد از ارتحال اسمعيل ميرزا بيسامانى دولت و بىاتفاقى لشكر قزلباش مشاهده نموده بجانب وان رفته و در مقام فتنه اندوزى درآمدند و خسرو پاشا را كه حاكم وان بود اغوا نموده بادى فتنه و فساد شدند و خسرو پاشا براى خود يا بامر پادشاه روم على اى التقديرين عهد و پيمان كه در زمان شاه جنت مكان عليين آشيان و سلطان سليمان عليهما الرحمة و الرضوان [ 167 ] فيما بين استوار گشته بايمان تأكيد يافته بود و عهدنامه بدست خط سلطان سليمان بقيد نسلا بعد نسل در ميان بود بر طاق - نسيان نهاده لشكريان آنحدود را با امراء اكراد آن سرحد بر سر خوى و سلماس و آن حدود فرستاد و شخص فتنه كه سالها در خواب بود بيدار كرده خود را مورد كلام الفئتهء نائمة لمن اللّه من ابقظها ساخت مجملا اول حادثه كه روى نمود آن بود كه لشكر اكراد و اروام با غلبه و ازدحام تمام قبل از آنكه امير خان بيگلر بيكى آذربايجان و امراء رفيق او بدار السلطنه تبريز بروند على الغفله بر سر حسينخان سلطان خبوشلو و محمود سلطان روملو كه در يراق قلعه و ارومى و حدود سلماس و خوى بودند آمدند و غازيان قزلباش به جهت آنكه چندين سال فيما بين مصالحه و دوستى بود و گمان نميبردند كه سلطان روم نقض پيمان نمايد از طريق حزم و احتياط غافل افتاده فارغبال نشسته بودند چون دانستند كه طوايف اكراد جميعا طريق و عصيان و طغيان پيش گرفته باتفاق روميه به قصد استيصال قزلباش آمدند دست از جان شيرين شسته بمدافعه مشغول گشتند و چون مخالفان اضعاف مضاعف قزلباش بودند اثرى بر سعى و كوشش ايشان مترتب نشد و اكراد حيله كرده بر ايشان غالب و ايشان مغلوب گشتند چون اكثر خانه كوچ همراه داشتند بر سر اهل و عيال كوشش نموده مردانهوار بدرجهء شهادت رسيدند و نساء و صبيان اسير و اسباب و اموال بتاراج رفته و اموال و اسباب عجزه و رعايا نير نهب و يغما شد بعد از اين قضيه قلعه كوكر جيلق و يراق قلعه ارومى به تصرف اكراد درآمد و بعد از آن كه امير خان بتبريز رسيد همت بر تدارك اين احوال گماشته با امراء رفيق و لشكر آذربايجان قرب بده پانزده هزار كس جمع آورده متوجه آن صوب شد امراء اكراد تاب مقاومت نياورده بعضى در قلعهها مانده و بعضى ديگر بمحال اصلى رفتند چون الكاء غارت يافته و رعايا پراكنده و بيسامان شده بودند احدى از امراء قزلباش در آنديار توقف نتوانستند نمود امير خان در مقام تصرف نمودن آن قلاع و ضبط آن مملكت نتوانست شد بازگشته بر سر تبريز آمد و اين آمد و رفت موجب زيادتى خرابى آن ملك گشت اكثر رعاياى خوى و سلماس و ارومى جلا اختيار نموده و جمعى كه بتدريج جمع آمدند ناچار اطاعت مخالفان نموده و آن ممالك به تصرف ايشان قرار گرفت چون آوازه برهم زدگى